۲۲۱ بازدید دی, ۱۳۹۸ شعر, شهیدانه, مناسبتی

دست‌شان باز شد آلوده به خون، جانی‌ها

بی‌دوام است ولی خنده‌ی شیطانی‌ها

کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا

کم نبودند در این خاک “سلیمانی‌”ها

جای هر قطره‌ی خون صد گل از این باغ شکفت

کِی جهان دیده از این‌گونه فراوانی‌ها؟

آرزو داشت به یاران شهیدش برسد

رفت پیوست به حاج احمد و تهرانی‌ها

شعله شد خشم فروخورده‌ی ما از این داغ  

کم مباد از سرشان سایه‌ی نادانی‌ها

برسانید به آن‌ها که پشیمان نشوند

ثمری نیست در این دست پشیمانی‌ها

غیرت است این‌که همه پیر و جوان می‌بندند

گره بر چکمه و سربند به پیشانی‌ها

انتقامش به خدا از حججی سخت‌تر است

وای از مشت گره‌کرده‌ی ایرانی‌ها

راهی قدس شده لشکر آزادی قدس

این خبر را برسانید به سفیانی‌ها

نفیسه‌سادات موسوی

اشتراک گذاری :
برچسب ها