image 78 بازدید خرداد, ۱۳۹۸ شعر, مناسبتی

افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت

ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ
فریاد که زود از سر این گله شبان رفت

شد زیر و زبر، چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت

بیقدری ما، چون نشود فاش به عالم؟
ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت

برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان
آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت

تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت
از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت

با قامت، چون تیر درین معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

برداشت ز دوش همه کس بار گنه را.
چون باد، سبک آمد و، چون کوه، گران رفت.

چون اشک غیوران به سراپرده مژگان
دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آن‌ها که به صائب ز وداع رمضان رفت
صائب تبریزی

 

درست است ماه بندگی خداوند، راز و نیاز شب تا سحر، حال خوش شب های قدر، تلاوت روزانه قرآن و… به پایان رسید؛ اما فراموش نکنیم گناه نکردن مخصوص ساعات روزه داری نیست؛ عبادت و شب زنده داری ها و توبه و انابه مخصوص شب های قدر نباید باشد. چه خوب است کل ایام سالمان همانند رمضان، بیشتر بوی خدا بدهد.

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست
سعدی

۰
اشتراک گذاری :
برچسب ها