image 65 بازدید خرداد, ۱۳۹۸ آیه گرافی, ادبیات, امام خمینی(ره), تصویر, تلنگر, شعر, عکس نوشته

ما لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا✨

❇️ شما را چه شده است؟! از هیبت و عظمت خداوند بیم ندارید؟(برای خدا وقار هم قائل نیستید؟)

📔 آیه ۱۳، سوره نوح

📌روایت است که هیچ پرنده‌ای گرفتار صیاد نمی‌شود مگر اینکه در آن لحظه از یاد خدا غافل شده باشد. انسان هم اگر لحظه‌ای از یاد خدا غافل شود ممکن است گرفتار شیطان و وسوسه‌های او بشود. (حضرت آیه الله العظمی) امام خمینی رحمه الله فرمودند: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.

اگر شخصی فهمید که همیشه در حضور خداوند متعال است دیگر گناه نمی‌کند. اگر بچه‌ای، ما را در حال گناه ببیند حیا می‌کنیم؛ حال اگر فهمیدی خدا تو را می‌بیند گناه نمی‌کنی. اگر هم گناه کنی به جا است که خدا بگوید ببین این بنده مرا، که به اندازه یک بچه هم برای من، ارزش قائل نیست.

و اینک یک حکایت:

آهنگری بود که با دست خود آهنی گداخته را از تنور خارج می‌کرد از او پرسیدند: چگونه می‌توانی این کار را بکنی، گفت: روزی زن فقیری به در مغازه‌ام آمد و گفت من شوهر ندارم و چند بچه یتیم دارم و مدتی است چیزی برای خوردن نداریم و از من تقاضای کمک کرد و من هم برای او شرط گناه گذاشتم، زن رفت و روز دوم از شدت فقر آمد و کمک خواست و باز من شرط گناه گذاشتم و او هم قبول نکرد. روز سوم آمد و از شدت فقر و بیچارگی قبول کرد و گفت: به شرطی که جایی برویم که کسی ما را نبیند. با هم به مکان خلوت رفتیم و من تا آمدم دستم را به طرف او دراز کنم گفت: صبر کن مگر قرار نشد جایی برویم که کسی ما را نبیند، الان اینجا ما هفت نفر هستیم من و تو و هر کدام هم دو ملک داریم که الان اعمال ما را می‌بینند و می‌نویسند و از همه بالاتر خداوند متعال هم الان دارد ما را می‌بیند. این حرف او، مرا منقلب کرد و تکان داد و از او گذشتم او هم همان لحظه دعا کرد: خدایا همین طور که او آتش شهوتش را از من خاموش کرد تو نیز آتش دنیا و آخرت را بر او خاموش کن، لذا از آن به بعد دیگر آتش، دستم را نمی‌سوزاند.(از کتاب “آداب الطلاب”)

چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد/ که نه در تو بازماند، مگرش بصر نباشد

مکن ارچه می توانی که ز خدمتم برانی/ نزنند سائلی را که دری دگر نباشد

همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد/ مژه ای به خواب و بختی که به خواب در نباشد

چه خوشست مرغ وحشی که جفای کس نبیند/ من و مرغ خانگی را بکشند و پر نباشد

نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت/ نظری که سر نبازی، ز سر نظر نباشد

چه وجود نقش دیوار و چه آدمی که با او/ سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد

                                                                                                       «سعدی»

۱+
اشتراک گذاری :
برچسب ها