248 بازدید مهر, ۱۳۹۷ آخرالزمان, ادبیات, تصویر, تلنگر, شعر, عکس نوشته, مهدویت

از خود فرار کردم و لا یُمکِن‌ُ الفِرار
امشب دوباره آمده‌ام بر سر قرار

رسوای خویش گشتم و غرق خجالتم
من آمدم ولی تو به روی خودت نیار

من در میان راه زمین خورده‌ام بیا
از بس که بار آمده بر روی دوش، بار

آنقدر در حجاب خودم غوطه می‌خورم
حتی تو را ندیده‌ام این گوشه و کنار

امشب که گریه‌های تو باران گرفته است
از چشم خشکسال منم قطره‌ای ببار

اصلاً وکیل ما تو و ما هیچ کاره‌ایم
ما خویش را به دست تو کردیم واگذار

در انتظار آمدنم ایستاده‌ای
شاید به این امید که می‌آیمت به کار

امشب برای این که بیایی به پیش ما
انگشت روی روضه دلخواه خود گذار

امشب مرا به خانه مادر ببر که باز
آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

ما را ببر که گریه بریزیم پشت در
مانند بچه‌های عزادار و بی‌قرار

رحمان نوازنی

  • اللهم عجل لولیک الفرج…
۳+
اشتراک گذاری :
برچسب ها