۸ بازدید فروردین, ۱۳۹۹ آخرالزمان, تلنگر, عفاف و حجاب, قرآن و عترت

بخشی از مقاله خط قرمز (کاری از مجمع حافظان قرآن کریم شهرستان کاشمر):

همان گونه که دلایل بسیار برای رفتن به سمت حق، وجود دارد، بهانه های زیادی هم برای گریز از حقیقت می توان ساخت! بله:

راه است و چاه و دیده ی بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراهه می رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
(گلستان سعدی)

مشکل این جاست که ما به نسل حاضر خوراک فرهنگی کامل نداده ایم، حتی والدین، مبلّغین و مربّیان ما هم معمولا آن گونه که باید – و نیاز دوران بحران زده ی امروز ماست – به ظرایف دین آگاهی ندارند. مردم نمی دانند که موظفند پای ارزش ها و عقاید خود محکم بایستند، حتی اگر تنهای تنها باشند! باید با بی حجابی دخترشان، نماز نخواندن پسرشان، گرانفروشی همسایه شان، کم فروشی دوستشان و…، با منطق قوی و محکم و همراه با دلسوزی برخورد کنند و اجازه ندهند ضدارزش ها بر ارزش ها مسلط شوند.

وقتی مردی نسبت به «چادر انداختنِ» همسر یا دختر یا عروس خود بی تفاوت است، (چون ایرانی ها، قبل از اسلام نیز به استناد تواریخ معتبر و شاهنامه ی فردوسی، چادر داشته اند و لذا معمولا حجاب کامل بدون چادر را بلد نیستند) کم کم مانتو نیز تنگ شده، رنگ آن زننده می شود، دامن و آستین آن نیز کوتاه شده، روسری رنگی جای مقنعه را می گیرد، روسری هم کوتاه تر می شود و عقب تر می رود و بالاخره شاید با مزاحمتِ ناپاکْ چشمان و به وجود آمدن مشکلاتی دیگر، آن مرد روزی به خود آید، امّا دیگر این زن یا دختر آن چنان جسور و گستاخ شده که هم حجاب را مسخره می کند هم زنان محجّبه را، هم نصایح بزرگترها را به بازی می گیرد هم دستورات الهی را!

عامل گناهِ شرم آور و مفسده ی عظیم زنا چیست؟ قدم قبل از آن؟ (رابطه دوستی با نامحرم) یا قبل از آن؟ (عشوه گری و بی حجابی و رعایت نکردن حریم محرم و نامحرم) یا جلوتر از آن؟ (ارتباط غیرضروری با نامحرم) یا از همه جلوتر، (به وجود آوردن محیط فکری شهوانی)؟!

اگر اسلام در اولین قدم جلوی آن را گرفته و فرموده:
«وَ لاتَقرَبوا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ»: «به مفاسد اخلاقی نزدیک نشوید چه در عمل و چه در نیّت» (انعام ۱۵۱)
برای این است که گناه را در نطفه خفه کند، چون وقتی چند قدم پشت سر شیطان رفتیم دیگر افسارِ مرکبِ چموشِ نفسِ امّاره از دستمان در رفته و کنترلش تقریبا محال است.

ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند
که چو پُر شد نتوان بستنِ جوی
(سعدی در گلستان)

پی نوشت:

تعدادی از منابعی که به چادری بودن زنان ایران باستان اشاره دارد:

الف) هرودت: تاریخ هرودت، ص ۵، ۶، ۱۰۸، ۱۹۵ و ۱۹۶.

ب) ویل دورانت: تاریخ تمدن، ص ۱۴۳

ج) هرتسفلد: تاریخ باستانی آسیای مرکزی تا دوره ی اسلامی، ص ۴۵

د) شهشهانی: تاریخ پوشش مردم در ایران، ص ۴۰

ه) ریچارد لسون فرای: تاریخ باستانی ایران، ترجمه ی مسعود رجب نیا، ص ۷۵، ۷۶ و ۱۹۴.

و) ابوالقاسم فردوسی: شاهنامه، به تصحیح ژول مل، تهران، نشر بهزاد، چاپ هشتم، ۱۳۸۴، ص ۷۹۷ (داستان شیرویه، با شیرین زن خسرو پرویز)

اگر گوشه هایی از تاریخ باستانی ایران، جای افتخار داشته باشد، یکی همین حجاب کامل زنان ایران باستان است که متاسفانه ایران پرستان چه از روی جهل و چه از روی غرض، آن را مخفی می دارند. جالب است این که گاهی می شنویم، این بی سوادان مدرن و تاریخ پرستان تاریخ نشناس، از روی کینه ای که نسبت به اسلام و تشیع دارند و هواهای نفسانی که گرفتار آن شده اند؛ چادر را تحمیل شده ی حکومت صفوی بر ایران می دانند، آن هم صفویانی که ده ها قرن بعد از چادری شدن ایرانیان روی کار آمده اند! ببینید رهبری عزیز که فرمودند: «چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ی ملی ماست»، چه قدر با این حقیقت تاریخی آشنا بوده اند.

یکی دیگر از مواردی که این جاهلان مدرن به حکومت صفوی نسبت می دهند، سیاه پوشی در عزاداری هاست و هدفشان کمرنگ کردن عزاداری اهل بیت(ع) است در حالی که در شاهنامه ی فردوسی، بارها و بارها به سیاه پوشیدن ایرانیان قبل از اسلام در عزاداری هایشان اشاره شده است و یکی از موارد آن، تشییع جنازه ی اسفندیار است که اتفاقا مبلّغ و مروّج آیین زرتشتی هم بوده است:

همه خسته روی و همه کنده موی
زبان، شاه گوی و روان، شاه جوی

نگون کرده کوس و دریده درفش
همه جامه کرده کبود و بنفش

اشتراک گذاری :
برچسب ها