342 بازدید مهر, ۱۳۹۷ آخرالزمان, ادبیات, تصویر, شعر, عکس نوشته, مهدویت

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم
پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می‌شود

با هر گناه فاصله می‌گیرم از شما
کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می‌شود

وقتی میان نفس و هوس جنگ می‌شود
شیطان دوباره دست به نیرنگ می‌شود

نقشه کشیده است مرا دشمنت کند
با لشگر گناه هماهنگ می‌شود

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم
روزی دلم ز فرط حسد سنگ می‌شود

آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ می‌شود

 

۲+
اشتراک گذاری :
برچسب ها