255 بازدید مهر, ۱۳۹۷ روشنگری, شبهات, شهید مطهری(ره), محرم

شهید مطهری دو نوع تحریف لفظی و معنوی را معرفی و سپس دو تحریف معنوی در نهضت عاشورا را ذکر می‌کند و به صورت جدی به نقد آن می‌پردازد. در این قسمت چند نمونه تحریف لفظی تقدیم مخاطبان می‌گردد، ان‌شاالله ادامه بحث در قسمتی دیگر ارائه خواهد شد.

نمونه‌هایی از تحریفات در شکل این حادثه:

نمونه اول

این قضیه را من مکرر شنیده‌ام و لابد شما هم شنیده‌اید که راجع به روابط حضرت ابوالفضل و حضرت سیدالشهداء است و حاجی نوری [ نویسنده کتاب لوءلوء و مرجان ] در مقدمات قضایا آن را نقل کرده است. می‌‌گویند روزی امیرالمومنین علی (ع) در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین (ع) فرمود: من تشنه‌ام، آب می‌خواهم، حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که از جا برخاست، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل‌العباس بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند [ آنهم با چه طول و تفصیلی ]. در حالی وارد شد که [ آن را ] روی سرش گرفته بود و آب هم می‌ریخت. امیر المومنین علی (ع) چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند: آقا شما چرا گریه می‌کنید؟ فرمود: بله، قضایای کربلا یادم افتاد. معلوم است که این گریز به کجا منتهی می‌شود. حاجی نوری در این جا یک بحث عالی دارد، می‌گوید: شما می‌گویید علی در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. علی فقط در زمان خلافتش منبر می‌رفت و خطبه می‌خواند. پس در کوفه بوده است. خلافت حضرت امیر در کوفه در چه سالی بود؟ بین ۳۶ و ۴۱. در آن وقت امام حسین در چه سنی بود؟ مردی بود تقریبا ۳۳ ساله. می‌گوید: آیا اصلا این حرف معقول است که یک مرد ۳۳ ساله در حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می‌خواند، یکدفعه وسط خطابه بدود: آقا من تشنه‌ام، آب می‌خواهم؟! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می‌گویید: چه آدم بی‌ادب بی‌تربیتی است! از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده، یک جوان در حدود پانزده ساله بوده است. یک چنین جعلی، تحریفی (کردند.) حالا غیر از موضوع دروغ بودنش، از نظر ارزش آیا این شان امام حسین را بالا می‌برد یا پایین می‌آورد؟ مسلم است که پایین می‌آورد. یک دروغی به امام نسبت داده‌ایم و آبروی امام را برده‌ایم، طوری حرف زدیم که امام را در سطح بی‌ادب‌ترین افراد مردم پایین آورده‌ایم؛ در حالی که پدری مثل علی دارد حرف می‌زند تشنه‌اش می‌شود، طاقت نمی‌آورد که جلسه تمام شود، حرف آقا را قطع می‌کند: من تشنه‌ام، برای من آب بیاورند!

نمونه دوم

درباره این ماجرا که قاصدی از قاصدهای کوفه برای اباعبدالله نامه آورده بود این طور نقل کرده‌اند – یعنی این طور بسته‌اند، تحریف و جعل کرده‌اند – که آمد خدمت آقا جواب خواست، آقا فرمود: سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند آقا امروز عازم به رفتن‌اند. این هم گفت: پس حالا که آقا بیرون می‌روند، من بروم جلال و کوکبه پادشاه حجاز را ببینم که چگونه است؟ رفت دید آقا خودش روی یک کرسی مثلا مرصّعی نشسته‌اند و بنی‌هاشم روی کرسی‌های چنین و چنان، بعد محمل‌ها و عماری‌هایی آوردند، چه حریرها، چه دیباج‌ها، چه چیزها در آنجا بود! بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل‌ها کردند. اینها را می‌گویند و می‌گویند، بعد می‌گویند اما عصر روز یازدهم اینها که چنین محترمانه آمدند، آن‌وقت دیگر چه حالی داشتند!

حاجی نوری می‌گوید: این حرف‌ها یعنی چه؟ این تاریخ است، امام حسین در حالی که بیرون آمد این آیه را می‌خواند: «فخرج منها خائفا یترقب[ قصص/۲۱ ]» یعنی خودش را در این بیرون آمدن تشبیه می‌کرد به موسی بن عمران در وقتی که از فرعون فرار می‌کرد و از شهر بیرون می‌آمد «قال عسی ربی ان یهدینی سواعا السبیل[ قصص/۲۲ ]» یک قافله بسیار بسیار سادهای حرکت کرده بود. مگر عظمت اباعبدالله به این است که یک کرسی مثلا زرین برایش گذاشته باشند؟ یا عظمت خاندان او به این است که سوار محمل‌هایی شده باشند که آنها را از دیباج و حریر پوشانده باشند، اسبهایش چطور باشد، شترهایشان چطور باشد، نوکرهایشان چطور باشند؟! کجا بوده یک چنین چیزهایی؟!

حالا من به طور نمونه بعضی از قضایایی را که در کربلا نسبت می‌دهند، عرض می‌کنم.

نمونه سوم

یکی از معروف‌ترین قضایا که حتی تاریخ به آن گواهی نمی‌دهد، قصه لیلا مادر حضرت علی‌اکبر است.  البته ایشان مادری به نام لیلا داشته‌اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر خواندیم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر.  حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت‌الله بروجردی تشکیل شده بود، البته خود ایشان نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر رفت به میدان، حضرت به لیلا فرمود: از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، بلکه خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!

اصلا لیلایی در کربلا نبوده. بعلاوه این منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا منطق جانبازی است. درباره علی‌اکبر تمام مورخین نوشته‌اند که درباره هرکس که آمد اجازه خواست، اگر به نحوی می‌شد حضرت عذری برایش ذکر کند ذکر می‌کرد الا برای علی‌اکبر «فاستاذن اباه فاذن له» یعنی تا اجازه خواست، گفت: برو.

حالا چه شعرها [ خوانده می‌شود: ]

خیز ای بابا از این صحرا رویم

نک به سوی خیمه لیلا رویم

مطلبی الان یادم افتاد، آن خیلی عجیب بود. چند سال پیش در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر، یکی از اهل منبر روضه لیلا خواند. یک چیزی من آنجا شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، عد نذر کرد که اگر خدا علی‌اکبر را سالم به او برگرداند و و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه ریحان بکارد! (سیصد فرسخ راه است.) این را گفت، یکمرتبه زد زیر آواز:

«نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا

لازرعن طریق تفت ریحانا»

(من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه طفّ را ریحان بکارم.) این بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر عربی از کجا پیدا شد؟ بعد رفتیم دنبالش گشتیم، دیدیم این طفّی که در این شعر آمده کربلا نیست،‌ «طف» آن سرزمینی بوده که لیلا [ معشوق ] مجنون عامری، همین عاشق معروف، در آن سرزمین سکونت می‌کرده و این شعر از مجنون است برای لیلی، و این آدم شعر را برای لیلای مادر علی‌اکبر و برای کربلا می‌خواند. آخر اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب در آنجا باشد، او که نمی‌فهمد که اینها را این بابا از خودش جعل کرده؛ می‌گوید تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد‍! العیاذ بالله اینها زنهایشان شعور نداشتند؟ «نذر می‌کنم از کربلا تا مدینه ریحان بکارم» یعنی چه؟!

نمونه چهارم

از این بالاتر، می‌گویند: در همان گرماگرم روز عاشورا که می‌دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند  [ حتی دو نفر از اصحاب آمدند خودشان را برای امام سپر قرار دادند که  بتوانند این دو رکعت نماز خوف را بخوانند. (نماز خوف یعنی همین نماز فریضه را به صورت قصر می‌خوانند.) قطعا امام با علجه هم می‌خوانده‌اند. تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می‌آمد، از پا در آمدند. مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‌دادند. ] امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید، من می‌خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش هم شده، در اینجا ببینم. (حالا قاسم یک بچه سیزده ساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمی‌توانم به گور ببرم. شما را به خدا ببینید یک حرفی است که اگر به یک زن دهاتی بگویی، به او برمی‌خورد. گاهی از یک افراد خیلی سطح پایین می‌شنویم که من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، عروسی دخترم را ببینم. حالا در یک چنین گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست، می‌گویند حضرت فرمود که من در همین جا می‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد کنم و یک شکل عروسی هم شده است در اینجا راه بیندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه‌خوانی‌های قدیم ما هرگز جدا نمی‌شد، عروسی قاسم بود، قاسم نوکدخدا، یعنی نوداماد، قاسم نوداماد؛ در صورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد. این مرد عالم، حاجی نوری، می‌گوید: اول کسی که این قضیه را در کتابش نوشته است، ملاحسین کاشفی بوده در کتابی به نام «روضه‌الشهداء» و اصل قضیه دروغ و صددرصد دروغ است. سبحان‌الله! گفت:

بس که ببستند بر او برگ و ساز

گر تو ببینی نشناسیش باز

اگر سیدالشهدا بیاید و ببیند (او در عالم معنا که می‌بیند، اگر در عالم ظاهر هم بیاید ببیند) چه می‌بیند؟ می‌بیند ما برای او اصحاب و یارانی ذکر کرده‌ایم که او اصلا یک چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب مٌحرِق القلوب – که اتفاقا نویسنده‌اش عالم و فقیه بزرگی است، ولی در این موضوعات اطلاع نداشته – نوشته است یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود و یک نیزه هجده ذرعی هم دستش بود. آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که به قول بعضی سر امام حسین را برید (بیشتر هم می‌گویند او سر حضرت را برید) نیزه‌ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند آخر نیزه شصت ذرعی که نمی‌شود! گفت خدا از بهشت برایش فرستاده بود! محرق القلوب نوشته است که هاشم بن عتبه مرقابل با نیزه هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که این هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش کشته شده بود.  برای امام حسین یارانی ذکر می‌کنیم که نداشته است؛ مثلا می‌گوییم زعفر جنی جزء یاران امام حسین است، دشمنانی ذکر می‌کنیم که نداشته است.

“حماسه حسینی، جلد اول، چاپ هشتاد و هفتم، صفحات ۶۳ تا ۶۷”

این شهید بزرگوار دو تحریف دیگر را نیز ذکر می‌کنند که به دلیل جلوگیری از طولانی شدن مطلب از ذکر آن خودداری می‌کنیم، علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به منبع ذکر شده، صفحه ۶۷ به مطالعه آن مطلب بپردازند.

۱+
اشتراک گذاری :
برچسب ها