89 بازدید خرداد, ۱۳۹۸ آخرالزمان, تلنگر, حدیث, قرآن و عترت

در همه جای قرآن وقتی صحبت از ایمان به میان می آید، ایمان به کتاب و پیامبر در کنار هم است. بر اساس حدیث ثقلین هم که تقریباً تمام محدثان شیعه و سنی آن را تایید می‌کنند، اهل بیت پیامبر نیز مانند خودش از قرآن جدایی ناپذیرند. اگر قرآن را درست درک نکنیم، امام زمان خود را نمی شناسیم و اگر امام زمان خود را درست نشناسیم، قرآن را درست درک نکرده ایم. قرآن، همان اندیشه و روش امام است به صورت مکتوب، و امام همان محتوای قرآن است به صورت عملی (امام= قرآن ناطق).

آیات و روایات بسیاری در این زمینه داریم که به یکی از مشهورترین احادیث اشاره می کنیم:

«مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَهً جاهِلیَّهً»

چند پیام مهم حدیث:

۱) واژه «مَن» همه اشخاص را در هر زمانی چه از طایفه انسان و چه از طایفه جن شامل می‌شود و ما امامان خود را امام انس و جن، هر دو می‌نامیم. همان گونه که تمام پیامبران این گونه بودند و ثابت هم خواهیم کرد که امامت، جزئی از رسالت است که مرتبه امام حتی از مرتبه رسول بالاتر است. بنابراین، این حدیث صرفاً برای شیعیان گفته نشده، بلکه برای تمام انسان‌ها و اَجِنه گفته شده است؛ چون خداوند برای هر دو طایفه جن و انس در هر زمانی یک امام و یک ولی قرار داده است. پس امام زمان، امام همه انسان های روی زمین است؛ چه همه این انسان‌ها او را قبول داشته باشند، چه نداشته باشند، و امام هم همان گونه که از آیات ۱۲۴ سوره بقره و ۵ سوره قصص برمی آید، از جانب خداوند انتخاب می‌شود و ما در انتخاب او هیچ کاره ایم. خداوند در آیه ۱۲۴ بقره خطاب به حضرت ابراهیم (علیه السلام) می فرماید: «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً: همانا من تو را امام مردم قرار می‌دهم» و در ۵ قصص، خداوند درباره اراده اش برای سپردن زمین به مستضعفان می فرماید: «وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّه: و ما آن ها را امام مردم قرار می‌دهیم.»

۲) فعل «ماتَ» دارنده این پیام است که آن چه نحوه زندگی کردن ما را نشان می دهد، چگونه مردن ماست. در زندگی دنیا، مهم تر از نقطه شروع، نقطه پایان است. پیامبران هم پیوسته مردم و حتی خانواده و فرزندان خود را به این موضوع هشدار می‌دهند که حواس شان باشد که کافر از دنیا نروند و در دعاها، حتی دعاهای قرآنی هم خداوند به ما یاد داده از او بخواهیم که مواظب مان باشد تا مسلمان بمیریم. یکی از این آیات، آیه ۱۳۲ بقره است که حضرت ابراهیم و یعقوب(ع)، فرزندان خود را هشدار می دهند به این که «فَلاتَموتُنَّ اِلّا وَ اَنتُم مُسلِمونَ: پس مبادا بمیرید مگر در حالی که مسلمان اید.» بنابراین باید دانست در صورتی مسلمان می میریم که هر لحظه مواظب دین مان باشیم که از دست نرود؛ چون هر لحظه احتمال مرگ ما وجود دارد و همه کسانی که کافر از دنیا می‌روند، امیدوار بوده اند که در آینده توبه کنند ولی مرگ، آن ها را غافلگیر کرده است.

۳) منظور از فعل «لَم یَعرِف»، نشناختن به نام و شهرت نیست. اگر آن گونه می بود، فعل «لَم یَعلَم» به کار می رفت. «لَم یَعرِف» یعنی نسبت به او معرفت نداشت یا، مقام او را درک نکرده بود؛ بنابراین بسیاری از ما امام زمان خود را به نام و آوازه می‌شناسیم اما نسبت به مقام او در هستی و جایگاه او در زندگی و نقش او در هدایت مان معرفت نداریم. امام باقر (علیه السلام) هم در حدیثی، از دست رفتن دین در آخرالزمان را به بیرون آمدن سرمه از چشم تشبیه می کنند؛ چون ما زمان سرمه کشیدن را می‌دانیم اما حواس مان به بیرون آمدن تدریجی آن از چشم نیست و وقتی به پای آینه برمی گردیم، اثری از آن نمی‌بینیم. این چشمک زدن های تدریجی اما سریع و تقریبا نا آگاهانه، ما را به طور ناخودآگاه اما تدریجی و سریع، از دین خود جدا می‌کند. این حدیث درباره کسانی که گفته شده که در آخرالزمان، خود را شیعه می دانند و ادعای پیروی از اهل بیت(ع) دارند اما تا وقتی پیش آینه نروند، کافر شدن آن ها مشخص نمی‌شود؛ وگرنه حساب آن هایی که به کفر خود اعتراف می‌کنند و به امامت و ارزش‌های تشیع دهن‌کجی می‌کنند، حسابی دیگر است. خدا کند علم ما نسبت به نام و مشخصات امام زمان(عج)، به معرفت ما درباره مقام و مرتبه و تاثیر او در هستی تبدیل شود تا این حدیث شامل حال ما نشود.

۴) لغت «اِمام» به معنی «پیشوا» است؛ یعنی کسی که جلو حرکت می‌کند و ما باید پشت سر او حرکت کنیم؛ بنابراین خود این کلمه، معرفت امام را برای ما تعریف می کند (واژه «اِمام» با واژه های «اَمام: جلو، روبرو» و «اُمَّت» هم ریشه است). به عبارت دیگر معرفت امام یعنی شناخت امام به گونه‌ای که در افکار و گفتار و کردار، پشت سر امام خود حرکت کنیم و او را الگو و سرمشق خود قرار دهیم. این حرکت ما دقیقا پشت سر امام زمان خود و در راه او، همان «تشیّع» است؛ پس جایی شیعه معنیِ درست پیدا می کند که امامت، درست شناخته شود.

۵) نکته‌ای که در کلمه «زمان» نهفته است این که در هر زمانی، آن که بیش از همه باید نسبت به او معرفت داشته باشیم، امام زمان ماست. همه ائمه، امام حسین(ع)، عاشورا و تمام تاریخ اهل بیت را به این دلیل باید بخوانیم و تجزیه و تحلیل کنیم که از روی آن، امام زمان خود را درست بشناسیم؛ مثلاً با دقت در واقعه عاشورا باید یاد بگیریم که نسبت به امام زمان خود، یزیدی و کوفی نباشیم. درک و شناخت نسبت به امام زمان در آخرالزمان، از یادگیری و درک هر چیزی واجب تر و مهم تر است. شناخت ما نسبت به همه اولیا باید در جهت شناخت بهتر ما از امام زمان مان به کار گرفته شود.

۶) هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به هرشکلی که مرده باشد، «میّت» حساب می‌شود؛ بنابراین شرط «شهید» شدن هم معرفت نسبت به امام زمان خویش است. آن کسی که ما را به خدا وصل می‌کند و باعث می‌شود جان دادن ما، جان دادن در راه خداوند محسوب شود، ولی خدا در زمان ماست. به عبارت دیگر، بندگان واقعی خداوند در هر زمانی پیروان واقعی ولی زمان هستند.

۷) شاید تاریک ترین دوره تاریخ انسان ها در زمین، دوران جاهلیت باشد (چه جاهلیت اول، چه جاهلیت ثانی یا مدرن)؛ بنابراین به مرگ جاهلیت مردن یعنی تاریک‌ترین سرانجام و سرنوشت.

ضرورت امام شناسی در قرآن:

خداوند در قرآن در آیات بسیاری به صورت غیر مستقیم یا پوشیده و مستقیم یا آشکار به ضرورت و اهمیت وجود امام در هر جامعه ای یعنی در هر زمان و مکانی تأکید دارد. یکی از این آیات، آیه ۳۰ سوره بقره است که در آن می فرماید: «اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَه». آن کسی که خلیفه خداوند در زمین است، چه کسی جز پیامبر خدا و ولی او می تواند باشد؟ آیا از زمانی که خداوند فرمود که «در زمین جانشینی قرار می‌دهم» یعنی از ابتدای ورود آدم به زمین، قرار است زمین از خلیفه خداوند خالی باشد یا پیوسته باید جانشین او در زمین حضور داشته باشد؟

بنا بر آن چه در زیارات می بینیم به ویژه زیارت آل یاسین (السَّلامُ عَلَیکَ یا خَلیفَهَ الله)، منظور از خلیفه خداوند در زمین، پیامبر یا امام هر زمانی است و محال است که خداوند ۱۲۰۰ سال زمین خود را بی خلیفه رها کرده باشد. عبارت «اِنّی جاعِلٌ» نشان می‌دهد که بنده ها یا مخلوقات خداوند نقشی در تعیین خلیفه خداوند ندارند. خداست که تشخیص می دهد چه کسی را به عنوان خلیفه تعیین کند. حال اگر این آیه را در کنار آیه ۵ سوره قصص قرار دهیم، می‌بینیم امامان هم خلیفه های خداوندند که از جانب او تعیین می‌شوند (اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَه(۳۰) / وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّه(۵))

پیامبران نیز این گونه اند و از جانب خداوند انتخاب می شوند؛ چرا که خداوند در آیه ۱۲۴ سوره بقره خطاب به حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید: «اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً»

آیه دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، آیه ۷ سوره رعد است که در آن آیه خداوند می فرماید: «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ: تو فقط هشداردهنده‌ای و برای هر گروهی، هدایتگری است.» از عبارت پایانی این آیه یعنی «لِکُلِّ قَومٍ هادٍ» می فهمیم که خداوند هیچ گروهی از انسان ها را در هیچ دوره‌ای از تاریخ بدون هدایتگر رها نمی کند؛ پس ما الان باید هدایتگر داشته باشیم، یعنی همان «اِمامٍ هادٍ مَهدی». نکته دیگر که از این آیه می توان فهمید این که این هدایتگرهایی که خداوند فرموده، برای بعد از پیامبرند.

و آیه بعدی که می توان بدان پرداخت، آیه ۷۱ سوره اسراء می باشد: «یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم». در این آیه خداوند تاکید می کند که روز قیامت هر گروهی با امام شان محشور می شوند؛ یعنی هر کسی را پیروی کرده‌اند، هم او امام آن ها بوده است. در قرآن تعبیر «اَئِمَّهَ الکُفر» هم آمده است.

از این عبارت قرآنی در می‌یابیم که هر گروهی از انسان ها در هر مکان و زمانی، پیرو یک شخص یا اندیشه هستند که همان شخص یا اندیشه، امام آن هاست و روز قیامت با او محشور می شوند و نمی توانند ادعا کنند که امامی غیر از او داشته اند. باید ببینیم خط مشی کلی ما در زندگی از چه کسی گرفته شده است؛ یعنی امام زمان ما کیست؟ آیا همان امام زمان است یا هر شخص و اندیشه ای غیر از او؟

۲+
اشتراک گذاری :
برچسب ها